شب قــــدر است و مــــن قـــدری نـــدارم

 

 

 

 شب قدر است و من قدری ندارم .........

 می دانستم امشب «قدری» دیگر است و قرآنی دیگر به تجلّی از عرش بر دل

 زمین نازل می شود!

 می دانستم چراغانی ملکوت برای کیست؛

 می دانستم مهتابی های آسمان چه را می جویند؛

 می دانستم ثانیه ها از چه رو بی تابی می کنند؛

 می دانستم جبرییل یکبار دیگر خواهد آمد و سلام بلند خدا را فرو خواهد آورد...

 و این همه را از او شنیده بودم.

 از او که به آرامشم می خواند و اضطرابم را با لبخند شیرینش به بردباری بدل

 می کرد و مرا بیش از همیشه به یاد «پدرش» و «پدرم» می انداخت.

 من عاشقانه دوستش داشتم.

 با اشک هایش می گریستم؛

 زخمهای دلش را می شناختم؛

 و جان ناقابلم مجروح رنج های همیشگی اش بود،

 و شاید به همین سبب بود که می خواست قابله نرگسش باشم . . .

 سبحــــــان اللَّه!

 چه شکوهی بود در تلاوت «قـــدر».

 ابو محمد خواندن «قـــدر» را خواسته بود و من که بانویش را لرزان دیدم، نام

 خدای رحمان و رحیم را بر زبان آوردم و گفتم:

 إنا أنزلناه فی لیلة القدر . . .

 و کلام خدا بی آنکه پژواک صدای من باشد دوباره به گوش رسید.

 حسی غریب - نمی دانم ترس یا شوق - وجودم را فرا گرفت. گویی صدای همه

 اهل بیت را می شنیدم؛

 صدای پیامبر بود که به قرآن فرا می خواند.

 صدای علی بود که به عدالت دعوت می کرد.

 صدای فاطمه بود که حق مسلم اش را می طلبید.

 صدای حسن بود که مظلومیتش از پس قرن ها هنوز دل ها را می لرزاند.

 صدای حسین بود که به خونخواهی قیام کرده بود.

 صدای سجاد بود که رنج های نهفته اش را با دعا التیام می بخشید .

 صدای محمد بود . . .  نجوای جعفر بود و سخن موسی . . .  کلام دلنشین رضا

 بود . . . زمزمه عزیز جانم حسن بود که از زبان حجت خدا شنیده می شد . . .

 باورم نمی آمد آنچه را که می دیدم!

 ناگاه میان من و نرگس حسنم حجابی پدید آمد. سراسیمه و هراسان بیرون دویدم

 و ... دیری نپایید، صدای آشنای برادرزاده ام مرا به خود آورد:

 - عمه جان به اتاق بازگرد!

 اللَّه اکـبـــر!

 آفتابی در میان و هزار هزار نور در پیشانی بلندش.

 نرگسی در کنار و هزار هزار بهار در نگاه مستانه اش.

 و از اینجا تا خدا، قاصدک هایی خوش خبر که مژده میلاد را آورده بودند.

 زمین سجده گاه کودک شد!

 دستان کوچکش به اشارت پروردگار به دعا برداشته شد و با لهجه ای خدایی

 نسب پاکش را یاد کرد:

 أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه  . . .   و أنّ جدّی محمداً رسول اللَّه . . .  و أنّ أبی علیّا

 ولیّ اللَّه آنگاه مرغان سبز بر سر وی به پرواز درآمدند و اینچنین خرد و کلان

 عالم رقص کنان کلام آسمان وی را تا انتهای هستی زمین همراه شدند:

 و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم الأئمة و نجعلهم

 الوارثین.

 تنهـا خـدا مـی داند امشـب بـر مـن چـه خواهد گـذشت . . . 

دوستان منو هم تو این شبها فراموش نکنید . . .   

      چشم جانت به شب قدر چـو بارانی شد

     یک دعـا بهـر کویـر دل مــا هم بنمـا

                                                                      التماس دعا     

/ 22 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نانازی

سلااااااااااااااااااااام عزیزممممممممممم امیدورام که خوب باشی امیدوارم نماز و روزهات مورد قبول درگاه حق باشه[گل][بوسه][گل]امیدورام منو از دعات بی نصیب نگذاشته باشی[گل][بوسه][گل]ღ♥ღخدايا به داده هايت شکر . به نداده هايت شکر . به گرفته هايت شکر . چون داده هايت نعمت . نداده هايت حکمت . وگرفته هايت امتحان است.ღ♥[قلب][قلب] همه چی هم مثل همیشه اروم و خوب و دوست داشتنی عزیزم منم اپ کردم و مثل همیشه منتظر حضورت هستم[قلب][بوسه][گل][بوسه][قلب][گل][گل] روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد واژه خسته ُکه يک روز کبوتر شد و رفت [گل][بوسه][گل][بوسه]

عمواسفند

سلام مهدی جان فعلا که خبری نیست ایام به کام

پریا

سلامممممممممممممممممممممممممممم عزیزممممممممممممممممممممم بدو بیا وبلاگممممممممممممم دعوتی زود اومدیاااااااااااااااااااااااااااا[قلب][قلب][گل][گل][بوسه][گل]

شب های سکوت

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند. [گل]

کورش

سلام در هردو بلاگم اپ م بلاگhttp://www.angas.blogfa.com/ فتو بلاگhttp://angas.photoblog.ir/ پیشاپش عید فطر مبارک بدرود

کورش

سلام در هردو بلاگم اپ م بلاگhttp://www.angas.blogfa.com/ فتو بلاگhttp://angas.photoblog.ir/ پیشاپش عید فطر مبارک بدرود

فطر

سلامی رنگین کمونی .. رنگ عید فطر ! آلبوم جوجه فطر روز عید فطر تولده فطر رو گرفته .. با افتخار دعوتین .. با قدمهاتون آلبومو خوش رنگ میکنید ..چشم انتظار فطر . . راستی نابترین جمله به کسی که تولدشه چیه ؟! روز عید فطر , فطر آپ میشه

شب های سکوت

بگذار دیدن تو را با دردها آشنا کند .. ولی هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن .... [گل]

آقای محمودی عزیز سلام. امید که ایام به کامتان شیرین باشد. به قول یکی از بزرگان: تاریخ را فاتحان می نویسند. اگر آلمان پیروز جنگ می شد، تاریخ با چهره ای دیگر رخ نمایی می کرد. شاید امروز دنیا چرچیل را ( که محرک اصلی شروع جنگ بود ) به اندازه " آدلف هیتلر" منفور می دید. شاید تاریخ محاکمه سران ایالات متحده و بریتانیا ( استعمار پیر ) را بخاطر جنایات نظامیانشان به نظاره می نشست. ( که جایش در بیان روایات تاریخی فاتحان خالیست ) راویان تاریخ گاهی به برخی شواهد تاریخی توجه نمی کنند. ( هیروشیما ، ناکازاکی، درسدرن و .... ) به قول بزرگی: این همه تاریخ نیست که بیان میشود. تاریخ سیمای پنهانی نیز دارد. موفق باشید. دوستدار شما: یزدان