



در هـمین عـالم پر از مـوهـوم
اثـر هـر عــمـل بـود مـــعـلوم
در یکی گرگ و گوسفند نگر
این یکی ظالم است آن مـظلوم
این دهد شیر آن بریزد خون
این ستوده است آن یکی مذموم
نسل این از شماره افزون است
نسـل او نادر اسـت کا الـمـعدوم
روز و شب گرسنه در صحرا
مـی دود چون فـراری مـحکـوم
ای صمیمی بیا و عبرت گیر
یکسر از سرنوشت گرگ شوم
همچو آن گوسفد فیض رسان
نرم شو نرم، نرم همچون موم
(شادروان غلامحسین صمیمی خوسفی)
نظرات ()