معجزه خاموش

جهان در انتظار توست

خداحافــظ مــــعجزه خامــــوش
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۱
 

 از کفم رها شد قرار دل

 نیست به دست من اختیار دل

 دل به هر کجا رفت و برنگشت

 دیده شد سپید ز انتظار دل

 خون دل بریخت از دو چشم من

 خوش دلم از این انتحار دل

 بعد از این ضرر ابلهم اگر

 خم کنم کمر زیر بار دل

 

 

  دوستان عزیز یه مدت نیستم! شاید هم یه مدت طولانی!

  نمی دونم!

  شاید هم . . . شاید هم مثل نام وبلاگم برای همیشه خامـــــوش شم!

  شما دوستان مجازیم رو خیلی دوست دارم همینطور وبلاگمو. .  ولی ؟ 

  ولی . . . . .

  خداحافظ


 
 
زندگـی خصوصی
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱
 

 سلام

 دیروز بعد از مدت ها وقت کردم تا یه فیلم ببینم .

 دغدغه ها و کشمکش های این روزهام اونقدر زیاده که کمتر فرصت می کنم بتونم    کارهایی  که دوست دارم انجام بدم.

  دیروز فیلم  "زندگی خصوصی" رو دیدم.

  کارگردان: محمد حسین فرح بخش و فیلم نامه از: اصغر نعیمی.

خلاصه ی داستان:

 ابراهیم کیانی(فرهاد اصلانی)  که از مذهبیون متعصب اوایل انقلاب است، حالا بعد از گذشت سال ها، رویه عوض کرده و راه اعتدال در پیش گرفته. خانواده ای دارد و زندگی مرفهی را می گذراند. آشنایی او با دختر جوان و زیبایی به نام پریسا،(هانیه توسلی) همه چیز را عوض می کند ......

 یه جورایی داستان فیلم شبیه داستان فیلم شوکرانه.

 برخی افراطیون این فیلم رو سرشار از بی حیایی دونسته اند!!

 برخی هم گفتن: " ابراهیم همون اسفندیاره!! با این گریم و حرکات و الفاظ  داره اسفندیار

 رو خراب میکنه! فیلم سفارشیه و فقط برا همین موضوع ساخته شده و . . . "

 همچنین فیلم رو بی احترامی به شعور و احساسات و عقاید مخاطب و لگدمال کردن اونها   دونسته اند!!

 جالب تر اینه که با توجه به اکران فیلم در تعطیلات سال نو، فیلم رو کثیف ترین فیلم سال نو نامیده بودند!!

 و در نهایت از اون اتفاقات نادر و کمیاب افتاد! از ادامه نمایش فیلم در سینماها ممانعت به عمل اومد!!

 کیا؟ بگم کیا؟ بگم چه کسانی؟

 همونا که خودشون روعقل کل می دونن!!

 همونا که اصلا انتقادپذیر نیستن و فقط من منم می کنن!!

 منظورم همون افراطیون بی ترمزیست که . . . . که اتفاقا در اوایل همین فیلم، می تونیم تعدادی از اونا رو ببینیم.

 به نظرم فیلم جالب و آموزنده ای بود.

 فرصت کردین ببینین.

 دیدنش خالی از لطف نیست.

 

 

 


 
 
ایـــــرج قـــادری در سکوت و بدون اطلاع‌رسانی به خاک سپرده شد.
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 قادری که طی چهار سال گذشته به سرطان ریه مبتلا بود از ابتدای سال جاری در بیمارستان بستری بود و در روزهای گذشته توسط دستگاه تنفس می‌کرد. این کارگردان و بازیگر سینما بامداد یکشنبه در بیمارستان مهراد درگذشت. 

 خبر درگذشت ایرج قادری هنرمند سینما صبح روز یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه در حالی اعلام شد که شب گذشته کادر پزشکی بیمارستان مهراد، خبر فوت این بازیگر را تکذیب کرده بودند!

 ایرج قادری متولد سال 1314 تهران و دارای تحصیلات ناتمام در رشته پزشکی و داروسازی است. وی فعالیت سینمایی را سال 1334 با بازی در فیلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آغاز کرد. او سال 1341 شرکت سینمایی «پانوراما» را به همراه موسی افشار تأسیس کرد.

 

 

 

 

 

 


 
 
مـناجـات (1)
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱
 

   خـدایا !

  گرفتار آن دردم که تــو دوای آنی،

  در آرزوی آن سوزم که تــو سرانجام آنی،

  بنده آن ثنایم که تــو سزای آنی،

  من در تــو چه دانم تــو دانی، تــو آنی که خود گفتی!

  و چنان که گفتی آنی!

  در هجر تــو ، کار بی نظامست مــــرا

                                         شیرین همه تلخ و پخته خامست مــــــرا

  در عـالــم اگـر هــزار کامست مـــــرا

                                          بی نام تـو سر به سر حرامست مــــــرا

                                                                               خواجه عبدالله انصاری


 
 
و بهاری که همین نزدیکی است
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱
 

بوی باران؛ بوی سبزه؛ بوی خاک

شاخه های شسته؛ باران خورده؛ پاک

آسمان آبی و ابر سفید

برگ های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 فریدون مشیری


 
 
حاجت خواستن به وســیله صـلوات
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
 

 اگر برای هر معصوم به تعداد شماره نام او که بر اساس حروف ابجد محاسبه شده صلوات بفرستی هر حاجتی داشته باشی برآورده خواهد شد.

1- نام مبارک پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم =  92

2- نام مبارک امیرالمومنین علیه السلام =  110

3- نام مبارک حضرت فاطمه زهراء علیها السلام  = 135

4- نام مبارک امام حسن علیه السلام  = 118

5- نام مبارک امام حسین علیه السلام  = 128

6- نام مبارک امام سجاد علیه السلام  = 110

7- نام مبارک امام محمد باقر علیه السلام  =  92

8- نام مبارک امام صادق علیه السلام  = 353

9- نام مبارک امام کاظم علیه السلام  = 116

10- نام مبارک امام رضا علیه السلام  =  110

11- نام مبارک امام جواد علیه السلام  = 92

12 - نام مبارک امام هادی علیه السلام = 110

13 - نام مبارک امام حسن عسکری علیه السلام = 118

14- نام مبارک امام عصر علیه السلام =  59

 


 
 
دردنامه یک دانشجوی نخبه ی دانشــگاه شــریف
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠
 


به روزهای پایانی نیمسال اول سال تحصیلی اخیر نزدیک شده ایم. یک سال تحصیلی  خسته‌کننده در دانشکده‌ فیزیک دانشگاه شریف .هر سالی که می‌گذرد احساس می‌کنم یک سال دیگر از عمرم تلف رفته است. من روزگاری عاشق و شیفته‌ فیزیک بودم و در اعماق خیالاتم تصور می‌کردم که از فیزیک هم می‌توان به خدا رسید، ولی با حال و روزی که حالا دارم احساس می‌کنم که مصداق خسرالدنیا و الآخره شده‌ام. به خدا رسیدنم هیچ، آن‌قدر میل و احساسم نسبت به علم کشته شده که فقط می‌خواهم مدرکم را بگیرم و خلاص.


روزی که می‌خواستم انتخاب رشته کنم تصمیم گرفته بودم که بهترین دانشکده‌ فیزیک ایران را انتخاب کنم و بنابراین فیزیک شریف را انتخاب کردم. اسامی اساتیدی را شنیده بودم که در فیزیک ایران حرف اول را می‌زنند و تصور می‌کردم هر کدام از آن‌ها برای من پنجره‌ای به سوی حقیقت جهان هستی شوند. ولی حالا که اینجا آمده‌ام می‌بینم که اینجا حقیقت هستی معنای دیگری دارد! تمام تلاش‌ها در اینجا به این معطوف شده که جهان را در یک چارچوب خشک و مکانیکی تعبیر کنیم که در آن خدا معنایی ندارد.



بارها و بارها تا به حال به فکر خودکشی‌های هم‌کلاسی‌هایم افتاده‌ام و هر روز ترس از خودکشی مجدد یکی از آن‌ها، سراسر وجودم را می‌لرزاند. شوخی که نیست! در دنیایی که خودکشی یک دانشجوی نخبه‌ دانشگاهی، رئیس دانشگاه را مستعفی می‌کند و وزیر را برکنار می‌کند، اینجا در دانشکده‌ فیزیک دانشگاه صنعتی شریف سه خودکشی در کمتر از ۹ ماه صورت می‌گیرد و آب از آب تکان نمی‌خورد!


مسؤولان دانشکده حتی حاضر نمی‌شوند به این خاطر، نگاه منتقدانه‌ای به درون گروه بیندازند، چه برسد به اینکه خدای ناکرده، زبانم لال، از روی خالی نبودن عریضه یک استعفای صوری کنند!
مسئولان دانشگاه هم که مانند یک ناظر کلاسیک که مشاهداتش هیچ تأثیری در سیستم ندارد(بر خلاف ناظر کوانتومی)، کناری نشسته و فقط به این سیستم فشل نگاه می‌کنند!
حالا زیاد تعجب نمی‌کنم اگر ببینم دختران معصوم هم‌کلاسی‌‌ام با هفت قلم آرایش، محیط کلاس را با پارتی‌های لاس‌وگاس اشتباه گرفته‌اند؛ چرا که استاد آنها خانمی است که در جمع مردان اجنبی آخرین پرچم بی‌اعتقادی را با کشف حجاب بالا برده است و راحت‌‌تر از خیلی نخبه‌های دیگر که برای خدمت به مملکت خود، عطای آمریکا و اروپا را به لقایش بخشیده‌اند، عضو هیئت علمی اینجا می‌شود. شاید هم حق دارد؛ چون او حاضر است با رئیس دانشکده در مهمانی‌های ... شرکت کند و با او عکس بی‌حجاب بگیرد! و یا اینکه یکی دیگر از اساتید آنها کسی است که به تازگی در خبری در مورد او - که هرگز تکذیب نشد - فاش شد که در زمانی که وزوایی‌ها در مقابل توپ و تانک‌های اسرائیلی صدام ایستاده بودند و برای مملکت می‌جنگیدند، مسؤولیت دبیر اجرایی یک کنفرانس در اسرائیل را قبول کرده است!



البته باید اعتراف کنم که برای برخی از دوستانم این محیط علاوه بر آنکه کسالت‌آور و ناامیدکننده نیست، بسیار جذاب و لذت‌بخش است. آن‌ها کارهایی را که هرگز در محیط دبیرستان جرأت انجام آن را نداشته‌اند، به راحتی اینجا انجام می‌دهند و نه هول و هراسی دارند و نه شرم و حیایی! آخر از ابتدا هدفشان چیز دیگری بوده است. ایدئولوژی ندارند که حریمی برایشان ایجاد کند که از شکسته شدن آن زجر بکشند. اصلاً با اسرائیل مشکلی ندارند که با برگزاری کنفرانس در آن مشکل داشته باشند. اگر مهلتی بیابند می‌روند کارنامه انگلیسی که به راحتی با مبلغی حدود هزار تومان در اینجا برایشان صادر می‌شود را گرفته و می‌روند به سرزمین آمال و آرزوهایشان، ینگه دنیا!


تجربه سال‌ها تحصیل در شریف، به ما ثابت کرده است که مدیرانی که نگران از دست دادن مناصب فعلی خویش هستند، حتی اگر به ظاهر اشخاص متدینی هم باشند، نمی‌توانند تغییری در این وضعیت ایجاد کنند و امروز هم که ظاهراً دور، دور عدالت و مبارزه با فساد است، این ضایعات دانشگاهی بر طرف نخواهد گردید، تا شاید وقتی دیگر...!

به یاد اخراج ۸۰ نفر از استادان دانشگاه‌های آمریکا می‌افتم که جرمشان فقط قبول نکردن نظریه تکامل داروین است و این در حالیست که ما اینجا اساتیدی داریم که نظریه ‌که هیچ، دین و وجود خدا را زیر سؤال می‌برند و توهین به ارزش‌ها هم می‌کنند و از دانشجویان هم دعوت به اغتشاش می‌کنند و با شاگردان بی‌حجاب دختر در مهمانی هم شرکت می‌کنند و از هفت دولت هم آزاد هستند و در عین حال در سر کلاس، ایران را سرکوبگر و آمریکا را دولت آزادی معرفی می‌کنند! به خدا ما از وزیر علوم انتظار تصفیه اساتید غیر ولایی و اسلامی کردن دانشگاه و تفکیک جنسیتی و متمرکز کردن کنکور دکتری و ... را نداریم، این‌ها همه پیشکش؛ فقط دلمان به حال هم‌کلاسی‌ها و شاید فردا برای خودمان می‌سوزد که بعد از نزدیک به دو دهه تحصیل با پول بیت‌المال، تحت خفقان پوچ‌گرایی در دانشکده‌ فیزیک دانشگاه شریف، خودکشی را تنها راه فرار از این گوانتاناموی خوش رنگ و لعاب ببینیم!
ای کاش می‌شد دوباره با این تجربیات به چند سال پیش برمی‌گشتم. مطمئناً دیگر این راه را نمی‌رفتم. حالا تصمیم گرفته‌ام که دیگر ادامه تحصیل ندهم. اگر پشت پاچال بازار کار می‌کردم، آنقدر افسوس روزهای از دست رفته و شور و شوق فرو خفته‌ام را نمی‌خوردم. شاید این جزای غرور بی‌دلیلم باشد، آن روزهایی که پدر پیرم را اصلاً به حساب نمی‌آوردم و او را فردی بی‌سواد می‌دانستم که تا ششم بیشتر درس نخوانده است. ولی امروز به او غبطه می‌خورم چرا که باید بعد از چند سال دوباره همان کار او را آرزو کنم؛ با این تفاوت که نگاه‌های شماتت بار مردم به یک فارغ‌التحصیل بی‌انگیزه‌ دانشگاه صنعتی شریف را نیز باید تحمل کنم.

اما سوز این زخم جان‌گداز، آن طور نیست که بتوان آرام گرفت. من به ازای تمام سال‌های عمرم و به ازای تمام عمر بشریت، از کسانی که از کلید علم، فقط برای بستن درهای معرفت استفاده می‌کنند و برای پرتاب دانشجویان با اخلاق نخبه به دره الحاد، رخت استادی به تن کرده‌اند، بیزاری می‌جویم. در ستمی که در این دانشکده بر علم و دین رفته است و خود شاهد بخشی از آن بوده‌ام مرثیه‌سرایی کم‌ترین کاری است که می‌توانم بکنم.

برگرفته از وبسایت الف

(با اندکی تلخیص و تصرف)

----------------------

                                                               دکتر شریعتی

 

                                                                   شهید مطهری

 

                                                                          دکتر حسن آیت

 

                                                                      آیت اله بهشتی

 

                                                                            دکتر جعفر توفیقی

 

                                                               دکتر معین

 

                                                    دکتر عبدالکریم سروش و عطا اله مهاجرانی

 

                                                                     محسن کدیور

 

                                                 دکترمحمد مهدی زاهدی  

 

                                                                         دکترکامران  دانشجو

 

                                                                       دکتر فرهاد رهبر

 

                                                                   دکتر سهراب پور

 

                                                                    رحیم پور ازغدی

 

                                                                           حجت الاسلام پناهیان 

 

                                                                 دکتر  رفیعی  

 

                                                                      دکتر حسن عباسی

 


 
 
جدایی غم انگیز حمید خان از پرســپولــیس
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠
 

دیروز شهرآورد هفتاد و سوم برگزار شد و پرسپولیس با نتیجه سه بر صفر بازی را واگذار کرد!

نتیجه همونجوری شد که اکثر جراید و صاحب نظران پیش بینی کرده بودند.

استقلال که با جذب مهره های شاخص فصل را هوشمندانه شروع کرده و عنوان صدرنشینی  لیگ برتر را  یدک می کشد عزمش را جذب کرده بود تا رقیب سنتی خود را اینبار در جام حذفی هم شکست دهد.

پرسپولیس با انبوهی از مصدومین و محرومین مواجه بود و چاره ای جز این نداشت که با همین بضاعت اندک در مقابل رقیب سنتی خود صف آرایی کند.

بازی تموم شد و حمیدخان پس از شکست سنگین تیمش اعلام کناره گیری نمود و مورد موافقت سردارهم قرار گرفت.

از هفته ها  قبل  محتمل بود که دیر یا زود حمیدخان برکنار شود و مربی  جدید که ظاهرا  قرار است خارجی باشد جایگزین وی شود.

جناب سردار بظاهر اعلام می داشتند از حمیدخان حمایت می کنند و به کار ایشان اعتقاد دارن! !

ولی سردار . . . . منظورتان از حمایت چیست؟

مذاکره با اریکسون سوئدی در جزیره کیش و ارقام نجومی پیشنهادی یعنی حمایت؟

همینطور مذاکره با سایر مربیان خارجی من جمله دنیزلی؟ !

سردار عزیز این جور مواضع شاید در عالم سیاست نتیجه داده باشه ولی در دنیای ورزش . . . . . .

 

پرسپولیس امسال به تدابیر ابتدای فصل باخت نه به تدابیر حمیدخان!

مدیر عامل وقت تیم جناب حاج حبیب کاشانی تا دقیقه نود نمی دونست می مونه یا نه! !  چه برسه به جناب شهریار .

زمانی هم که دولت عدالت محور از حاج حبیب اعلام حمایت نمودند ماجرای اختلاف نظر ایشان با جناب شهریار و وقایع و اتفاقات فصل قبل و قهرمانی در جام حذفی شروع شد و . . . .شهریار مورد غضب حاج حبیب قرار گرفت! !

 

خلاصه اینکه پرسپولیس امسال داستان غم انگیزی داشت.

حمیدخان که سال ها بود سودای سرمربیگری پرسپولیس را در سر می پروراند ریسک بزرگی را متحمل شده و سکان هدایت پرسپولیس را به عهده گرفت.   

جاه طلبی حمیدخان کار دستش داد.

 حمید خان  ای کاش در آن شرایط نمی اومدی و ای کاش زودتراز اینا می رفتی.

در مجموع  اونقدرها هم که  بعضی ها می گویند بد نتیجه  نگرفتی. می دونی چـــــــــرا؟

لیگ سال  1386 پرسپولیس با افشین قطبی قهرمان لیگ شد. بعضی از همین آقایان چنین نظری داشتند:  " کار و نقش اصلی را حمیدخان به عهده داشته و قطبی کارخاصی انجام نداده است! "

همینطور بر این عقیده بودند:  "‌ تیم در اون فصل توسط حمیدخان بسته شده بود و . . ."  ولــی؟

ولی آیا فقط مهره کافیست؟ استیل آذین سال گذشته با اون همه هزینه و مهره سقوط  کرد!

نتایج سال های اخیر رئال مادرید هم  گویای همین مطلب است.

تناقض اینجاست که همین آقایان از ابتدای فصل اخیر مدعی اند که حمید خان در حد و اندازه های سرمربی پرسپولیس نیست! !

تعدادی از هواداران هم از ابتدای فصل در ورزشگاه ها  جناب شهریار را تشویق می کرده اند! !

 

در اسطوره بودن جناب شهریار شکی نیست ولــــــــی؟

 

ولــــــی به جرات می توان گفت سوابق حمید خان در امور مربیگری و دستیاری به مراتب بیشتر از جناب شهریار است.

 جناب شهریار نتایج و رکودهایی را در زمان حضورش در پرسپولیس  بجا گذاشت که در نوع خود جالب است!

جناب شهریار هم در زمان حضورش آنطور که باید و شاید حمایت  نشده بود!

بالاخره بنده در آن مقطع نفهمیده  بودم  که هواداران پرسپولیس شهریار را قبول داشته اند یا خیر ؟ !

در خاتمه به عنوان یکی از هواداران پرسپولیس از حمید خان استیلی متشکرم و امیدوارم در آینده شغلیشون موفق باشند.

همچنین بابت زحمات و مرارت هایی که در این مدت متحمل شده اند سپاسگزارم.

امیدوارم هر چه زودتر فوتبال به بخش خصوصی سپرده شود تا سکان هدایت باشگاهها به فوتبالی ها سپرده شده و دست سیاسیون از فوتبال کوتاه شود.

 


 
 
از حســین تا حوســین!
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠
 

فلسفه عزاداری حسینی، زنده نگه داشتن اسلام و مکتب اهل بیت( ع) است، اما بعضا بر اثر ورود آسیب‌ها، آفات و تحریفات این هدف و فلسفه اصلی تا حدودی فراموش و اهداف کاذب دیگری جایگزین آن شده است. یادداشت ذیل به آسیب شناسی عزاداری سالار شهیدان امام حسین علیه السلام در برخی مجالس می پردازد.

سلام و درود خدا بر آنهایی که در عزای سالار شهیدان گریه می کنند.

متاسفانه در برخی مجالس عزاداری و نحوه تعزیه گردانی و مجلس سینه زنی سنتی سالار و سرور شهیدان امام حسین علیه السلام بیشتر به یک مجلس گردانی ظاهری تبدیل می شود و بیم آن می رود که دل‌های پاک و باصفای آن عزیزان از درونی کردن شعائر و ارزش‌های عاشورایی فاصله بگیرد و بیشتر روبنایی شود، بگونه ای که فقط به ریتم آهنگ و هارمونی نوحه توجه شود تا به عمق مصیبت و دلسوختگی و پاک باختگی در آن.

این تذکر از باب تکریم شعائر روضه امام حسین (ع) و مجالس، بدور از هرگونه تعریض و خدای ناکرده تردید در نیت دلسوختگان حسینی گفته می شود تا در آن گوشه چشمی از حضرت ابا عبدالله و ولی عصر روحی فدا بر دل‌های سوخته ما نیز بشود. در مقام نمادشناسی نام مبارک امام حسین علیه السلام تبدیل به حوسین می شود؛ تا همه چیز تحت الشعاع هروله ها وحوسین حوسین‌های تامل برانگیز شود!

تفاوت‌های «حسین» و «حوسین»:

1- حسین علیه السلام یکی بیشتر نیست، امام حوسین‌ها متفاوت است و حوسین این مداح با حوسین آن مداح فرق می کند.

2- یاران حسین علیه السلام او را بنده خدا می دانند، ولی یاران حوسین فریاد حوسین اللهی سر می دهند.

3- حسین علیه السلام نماز را در بحبوحه جنگ در اول وقت به جای می آورد، اما حوسین نماز صبح را فدای مجالس شبانه می کند.

4- درد حسین علیه السلام درد دین و شرافت انسانی بود، اما همه مشکل حوسین عطش و سیراب کردن بستگانش بود .

5- ظهر عاشورا در مجلس حسین علیه السلام صدای الله اکبر و حی علی الصوه به گوش می رسد، اما در مجلس حوسین فریاد حوسین حوسین به جنگ اذان می رود.

6- حسین علیه السلام را باید از مطهری ها شناخت، اما حوسین را در لابلای آواز ناعالمان و ناعارفان باید جست.

7- حسین علیه السلام برای تمام سال زنده است و الگویی برای هر لحظه زندگی ماست، اما حوسین فقط ده روز سال جلوه می کند و بقیه سال بهانه ای است برای دور هم جمع شدن دوستان.

8- دوستان حسین علیه السلام ناخودآگاه خون گریه می کنند اما دوستان حوسین خودآگاه خودزنی و مجلس گرمی می کنند و هر کس کبودی صورت و سینه اش بیشتر باشد مقرب تر است .

9- حسین علیه السلام برای گفتن حرف خود به چیزی نیاز ندارد اما حوسین به طبل و بوق و کرنا و سبک پاپ نیاز دارد.

10- در مجلس حسین علیه السلام رسیدن به معرفت مهم است، اما در مجلس حوسین ترتیب صفها و ریتم نوحه و بالا و پایین پریدن‌ها.

11- حرارت حسین علیه السلام هرگز در دل‌ها سرد نمی شود، اما حرارت حوسین بعد از یک شور زدن سرد می شود .

12- عاصیان و گنهکاران برای شفاعت و توبه به مجلس حسین علیه السلام می روند، اما در مجلس حوسین برای مجلس گردانی و ندانسته گاهی با مزاحمت برای دیگران وآلودگی به گناه.

13- حسینی ها قبولی را به اطاعت از خدا و خلوص نیت و پاکی دل می دانند، اما حوسینی ها می گویند: هر چه می خواهد دل تنگت بکن فقط یا حوسین فراموش نشود .

عزیزان آنکه در کربلای 61 هجری به شهادت رسید امام حسین (ع) بود نه حوسین!

( نوشـــته ای از ســـهراب محمــــودی )


 
 
برنامه ریزان ; مـن و تــو ; چه کسانی هستند؟
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
 

ندای انقلاب نوشت:

شبکه تلویزیونی من وتو که در لندن مستقر است ، اخیرا جشن تولد یک سالگی اش را برگزار کرد.از روز اول ظهور این مجموعه تا به امروز حدس و گمان های زیادی در مورد منابع مالی ، برنامه ها و اهداف و مدیریت این مجموعه همیشه مطرح بوده است و تا به امروز نوشته های زیادی در مورد شبکه تلویزیونی من و تو چاپ شده اند که بسیاری از آنها اطلاعات درستی در مورد این مجموعه به مخاطبین ارائه کردند و در برخی موارد هم گفته ها مبنی بر حدس و گمان بوده است .نکته مهم این شبکه ارتباط تنگاتنگ آن با فرقه ضاله بهائیت و پخش برنامه هایی با محوریت نرم تبلیغ بهائیت و اثر گذاری بر خانواده های ایرانی است.

کیوان و مرجان عباسی کیست اند؟

این مجموعه تلویزیونی در ۲۸ اکتبر سال ۲۰۱۰ در لندن توسط کیوان و مرجان عباسی راه اندازی شد. کیوان عباسی فرزند دوم عباسی بزرگ است که مالکیت و مدیریت تلویزیون پارس در امریکا و Hostlertv در کانادا را بر عهده داشت و پیش از این ۶ سال در امریکا در تلوزیونی های مبتذل لس آنجلسی به عنوان حسابدار و مشاور تبلیغاتی فعالیت کرده است. کیوان عباسی به همراه خانواده در سالهای نوجوانی به انگلستان مهاجرت کردند و پس از تحصیل و کار در این کشور شهروندی این کشور را کسب کرده است.

کیوان و مرجان عباسی از عوامل شبکه من و تو

مرجان عباسی ، همسر کیوان عباسی مدیر نیروی منابع انسانی این مجموعه است . بر خلاف برخی نوشته ها که این دو را خواهر و برادر میدانند ، آنها در سال ۲۰۰۱ در لندن با هم آشنا شدند و ازدواج کردند.


کیوان و مرجان عباسی در یک سال گذشته هرگز حاضر نشدند در جلو دوربین های تلویزیون حاضر شوند و تنها اسم این دو نفر در آخر لیست دست در اندرکاران برنامه ها به عنوان تهیه کننده اجرایی نوشته شده است.


در داخل مجموعه ، کیوان عباسی مسئولیت ارتباط با تهیه کنندگان و مجریان را بر عهده دارد و امور اجرایی را مدیریت میکند و مرجان عباسی در اتاق خود در تمام طول روز برنامه های تلویزیون و صفحه های فیس بوک را چک میکند و گزارش تهیه میکند. هم چنین استخدام نیروی انسانی در این مجموعه با نظر و تایید مرجان عباسی صورت میگیرد ، به گونه ای که بسیاری از افرادی که ارتباط فامیلی یا دوستانه ای با او دارند هم اکنون بی هیچ تجربه و تخصص قبلی در این مجموعه مشغول به کار هستند که در این مورد در آینده بیشتر خواهیم نوشت.

تلویزیون من و تو اولین تجربه کاری کیوان و مرجان عباسی نیست ، تجربه مدیریتی آنها در بحث رسانه به شبکه ماهواره ای " ببین تی وی " برمیگردد که در واقع اولین شبکه تلویزیون اینترنتی فارسی زبان بوده است و در مقایسه با تلویزیون من وتو از بعد منابع مالی یک دست گرمی ساده و کم هزینه تلقی می شود. ببین تی وی که با مجموعه ای ۶ تا ۱۰ نفره اداره می شده است محل آموزش دست اندر کارهای اصلی تلویزیون من و تو یعنی رها اعتمادی ، تیام بصیر و سیاوش حبیی است.

منابع مالی تلویزیون من و تو
مهم ترین سوالی که همیشه در مورد این مجموعه مطرح بوده است و هیچ گاه هم پاسخی روشن در مورد اش شنیده نشده است مسئله منابع مالی تامین کننده آن است. واقعیت این است که سند و مدرک مستدلی در مورد این سوال هیچ گاه ارائه نشده است ، در وب سایت شرکت هیچ اطلاعاتی در این مورد ارائه نشده است و در مواردی که هم دست اندر کاران تلویزیون سعی بر ابهام زدایی در این مورد داشته اند ، به گرفتن تبلیغات اشاره کردند که حجم و کیفیت تبلیغات پخش شده از این مجموعه تلویزیونی به خوبی نشان می دهد که هزینه های سنگین اجرای چنین پروژه ای با تبلیغ ویتامین یا مواد آرامش دهنده و...تامین نخواهد شد.

نکته جالب در این میان این است که کیوان عباسی در جلسات ماهیانه با مجریان و تهیه کنندگان هیچ اشاره ای به مطالب مورد نظر که میتواند در جذب تبلیغ موثر باشد اشاره ای نمیکند و تنها از همه کارکنان میخواهد به هر قیمتی که شده است کاری کنند که تعداد طرفداران حاضر در صفحات فیس بوک افزایش یابد.
او هر سه ماه برای ارائه گزارش عملکرد به امریکا می رود و معمولا زمانی که جهش مناسبی در تعداد طرفداران به وجود آمده باشد کیوان عباسی خوشحال و خوش اخلاق خواهد بود. به نظر می رسد هدف این مجموعه در سال اول جذب مخاطب و از میدان به در کردن رقیبان اصلی اش مانند فارسی وان ، بی بی سی و صدای امریکا بوده است و در زمینه جذب تبلیغ اصلا موفق عمل نکرده است. این در حالی است که بپذیریم این مجموعه واقعا یک شرکت بازرگانی با هدف سود مالی و گرفتن تبلیغ است که در این اصل شک بسیار وجود دارد.

نگرش مذهبی ، سیاسی و مدیریتی کیوان و مرجان عباسی
اگر فردی به عنوان یک مجری ، تهیه کننده یا کارگردان به این مجموعه مراجعه کند و درخواست کار نمایید ، اولین چیزی که از او سوال خواهد شد عقاید سیاسی و مذهبی اش است . چنانچه کوچک ترین شکی برای کیوان و مرجان عباسی باشد که تعلق خاطری به دین اسلام یا نظام جمهوری اسلامی دارد بدون هیچ تردیدی درخواست کار رد خواهد شد. اما کافی است که متقاضی کار در گفت و گوی خود مجله ها و فیلم های دهه ۴۰ و ۵۰ را نماد روشنفکری و فرهنگ ناب ایرانی بداند و به طور کلی مذهب را نماد خرافه پرستی و عقب ماندگی بداند ، در این صورت شانس او برای گرفتن شغلی هر چند پایین در این مجموعه بالا می رود.

مدیریت تلویزیون من و تو به شدت به کارکنان خود و اطرافیان شان بی اعتماد هستند ، کم ترین اطلاعات ممکن را در مورد برنامه ها و اهداف شان با مجریان و تهیه کنندگان در میان می گذارند وحتی با وجود این که تعداد بسیاری ایرانی در لندن زندگی میکنند برای مسابقه ای مانند اکادمی گوگوش خودشان در میان تماشاچیان می نشینند و در کادر دوربین قرار میگیرند این در حالی است که در حالت عادی از جلوی دوربین قرار گرفتن فراری هستند !!

قراردادها و نوع همکاری
اخیرا در صفحه اصلی وب سایت تلویزیون من و تو یک آگهی برای جذب مجری برای این شبکه تلویزیونی قرار داده شده است که نشان از تمایل این مجموعه برای تزریق افراد جدید را به سیستم خود دارد ، این در حالی است که در خط آخر این آگهی اعلام شده است که افراد متقاضی باید اجازه اقامت و کار در انگلستان را داشته باشند که در ادامه نشان خواهیم داد این تنها یک شعار است و در مواردی که مدیریت بخواهد این مسئله به سادگی نقض می شود.

قرارداد ها ، حقوق ها و میزان تعهد شبکه به کارکنان اش
قرارداد ها در تلویزیون من و تو به دو نوع تقسیم می شود ، گروه اول کسانی هستند که پیش از این سابقه کاری با تیم مدیریت را دارند و معمولا قرار داد های این گروه سه ساله است و گروه دوم کسانی هستند که برای سیستم جدید هستند یا این که برای مدتی موقت و یک برنامه خاص مد نظر قرار گرفته اند ، این گروه به صورت " فیری لنس " کار میکنند که پرداخت مالیات شان به دولت با خودشان هست و هر جایی هم که یکی از طرفین بخواهد همکاری را قطع کند میتواند.

جالب است بدانید در کل مجموعه تنها قرارداد های حسن اعتمادی ( سردبیر اتاق خبر و پدر رها اعتمادی ) ، رها اعتمادی ، تیام بصیر ( هم خونه ای و دوست دوران زندگی در سوئد رها اعتمادی ، تهیه کننده بفرمایید شام ) و ساناز قاضی زاده ( که نقش ارتباط بین من و تو و بی بی سی فارسی را ایفا میکند ) به صورت سه ساله تنظیم شده است و هیچ کس دیگر از کارکنان این مجموعه قرارداد نوشته شده تمام وقت با این مجموعه ندارند. بنابر این به محض این که کوچک ترین احساس خطری از جانب هر یک از کارکنان برای مدیریت به وجود بیاید به سادگی او از سیستم خارج می شود.

رها اعتمادی سالیانه ۳۰ هزار پوند ، تیام بصیر سالیانه ۲۸۰۰۰ پوند و ساناز قاضی زاده سالیانه ۲۷۰۰۰ پوند از این مجموعه حقوق می گیرند که در مقایسه با سطح حقوق و دستمزد در انگلستان جزو گروه با در آمد بالا محسوب می شوند.البته خانواده اعتمادی از بهائیان باسابقه! محسوب می شوند.

دو نمونه بارز عدم تعهد تلویزیون من و تو به کارکنان اش سحر زند و سمیرا قاسمی هستند که هر دو به علت اختلاف نظرهایی که با رها اعتمادی داشتند از این مجموعه به سادگی کنار گذاشته شدند.

سمیرا قاسمی که در اولین سری آکادمی موسیقی گوگوش مجری گری این برنامه را به همراه رها اعتمادی بر عهده داشت و در یکی دو برنامه من و تو پلاس هم به عنوان مجری در کنار سام سرمدی فعالیت می کرد ، پس از مشکلات شخصی که با رها اعتمادی پیدا کرد از من و تو اخراج شد.

همین اتفاق برای سحر زند ، مجری من و تو پلاس هم افتاد . در مهمانی شب آخر آکادمی موسیقی گوگوش سحر زند و امیر ( یکی از خوانندگان آکادمی ) بیشتر وقت شان را با هم گذراندند و میزان صمیمیت و رابطه این دو به مذاق رها اعتمادی خوش نیامد ، هفته بعد سحر زند به بهانه مشکل ویرایش ! برنامه ای که مجری اش بود اخراج شد ! این در حالی است که مشکلات ویرایش یک برنامه به تهیه کننده آن مرتبط است و مجری در این میان نقشی ندارد.

کسانی که به صورت پاره وقت و بدون قرارداد با این مجموعه همکاری میکنند برای گزارش هایی که خارج از ساختمان تلویزیون تهیه کنند به ازای هر روز ۲۰۰ پوند دریافت میکنند و اگر یک روز کاری کامل را در داخل استدیو بگذرانند این مبلغ ۲۵۰ پوند خواهد بود. تهیه کنندگان بابت هر قسمت هر برنامه ۳۰۰ پوند دریافت میکنند ، برای مثال یک برنامه نیم ساعته که برای مدت یک سال پخش شود ۱۵۶۰۰ پوند دستمزد تهیه کننده خواهد بود.

برنامه ریزان تلویزیون چه کسانی هستند ؟
مدیریت کل برنامه ها را خود کیوان عباسی به عهده دارد اما ارتباط با تهیه کنندگان و برنامه ریزی زمانی تلویزیون برعهده مریم تهرانی است که دوستی دیرینه ای با مرجان عباسی دارد.

تقریبا اکثر کارکنان تلویزیون می دانند که رمز موفقیت و ماندگاری شان ارتباط با رها اعتمادی و مریم تهرانی است و اگر بتوانند رضایت خاطر این دو نفر را کسب کنند شغل خود را به راحتی نگه خواهند داشت.

آیا من و تو خود را به قانون مداری و اخلاق متعهد میکند؟
همان طور که می دانید قوانین کپی رایت در اکثر نقاط جهان من جمله انگلستان به طور جدی پیگیری و رعایت میشود و در صورتی که یک فرد یا کمپانی از آن تخطی کند معمولا با جریمه های سنگینی مواجه می شود.

برنامه های تلویزیون به دو دسته تقسیم می شوند ، دسته اول آنهایی هستند که توسط کمپانی های دیگر تهیه شده اند و تنها توسط تلویزیون من و تو ترجمه و زیر نویس می شوند وبه روی آنتن می روند.

این برنامه ها بیشتر جنبه زمان پر کردن دارند ، گرچه در بسیاری موارد مطالب ارائه شده در این برنامه ها هدفمند و با طرح ضربه زدن به باور و فرهنگ اسلامی بوده است.

دسته دوم برنامه هایی هست که خود تلویزیون و دست اندر کاران اش می سازند که در اکثر موارد این برنامه های هم تقلید بی چون و چرای از شبکه های تلویزیونی انگلیسی و امریکایی است.این برنامه ها را یا به صورت قانونی خریداری میکنند مانند بفرمایید شام یا بدون اجازه تقلید میکنند مانند آکادمی موسیقی گوگوش که بی هیچ شکی کپی برنامه آمریکن ایدل هست.

نکته جالب در مورد گزارش های این تلویزیون هم همین عدم رعایت قانون کپی رایت است ، برای مثال در برنامه آفساید ، بارها صحنه های بازی های اروپایی نشان دادند ولی برای آنها حق کپی رایت پرداخت نشد و تمامی این تصاویر غیر قانونی پخش شد.

مدیران شبکه من و تو در بحث استخدام کارکنان هم چندان پایبند مسائل اخلاقی و قانونی نیستند. جدا از رسوایی اخیر آکادمی گوگوش که نشان میدهد انتخاب خوانندگان تنها بر اساس رفاقت های گذشته دست اندرکاران و خوانندگان بوده است ، مدارکی وجود دارد که نشان می دهد برخی از کارکنان این مجموعه بدون اجازه کار فعالیت کرده اند که خلاف قوانین وزارت کار انگلستان است.

برای مثال ، امید خلیلی تجریشی ، مجری من و تو پلاس و گوینده نقش طغرل در بفرمایید شام همکاری اش را از سپتامبر ۲۰۱۰ با این مجموعه شروع کرده است در حالی که او یک پناهنده غیر قانونی در انگلستان بوده است و اجازه اقامت قانونی و کار خود را در ۱۹ ژانویه ۲۰۱۱ دریافت کرده است ، این به این معنا است که او حداقل برای مدت ۴ ماه غیر قانونی در این مجموعه فعالیت کرده است.

مثال دوم برای عدم تعهد مدیریت من و تو به قانون کار در انگلستان ، سالومه سید نیا مجری برنامه سالی تاک و پشت صحنه آکادمی است که او هم بعد از کار کردن در تلویزیون بی بی سی درخواست پناهندگی کرده است و هم اکنون در خانه دولتی زندگی میکند و هزینه زندگی او بر پای دولت انگلستان است در حالی که حقوق دریافتی او در تلویزیون ۲۳۰۰۰ پوند سالیانه است که یک حقوق زندگی متوسط در انگلستان به حساب می آید و هیچ گونه کمک هزینه دولتی شامل حال اش نباید بشود. مدیریت تلویزیون من و تو حقوق ماهیانه سالومه سید نیا را به حساب دوست پسر سابق او و شوهر فعلی اش، سروش تهرانی می ریزد تا به این وسیله او کماکان بتواند از حقوقی که دولت به افراد مستمند می پردازد استفاده کند.

جالب است بدانید بسیاری از دست اندر کاران تلویزیون من و تو در سری اول آکادمی ۴ هفته مانده به پایان مسابقه می دانستند که قرار بود سروش تهرانی اول شود ، همان گونه که امسال دوستان بابک سعیدی و رها اعتمادی با کیفیت پایین در رتبه بالا قرار میگیرند و سیل اعتراضات مردمی روانه صفحات فیس بوک تلویزیون می شود.

به راستی چگونه کسانی که کوچک ترین تعهدی به قانون و اخلاق مداری ندارند به خود اجازه می دهند دیگران را به سادگی و بی مدرک به تقلب و بی اخلاقی متهم کنند؟

برخی عوامل شبکه بهایی من و تو


ارتباط من وتو ، بی بی سی فارسی و صدای امریکا
تاکنون شایعه های زیادی در مورد ارتباط بین نویسندگان و مجریان تلویزیون من و تو ، بی بی سی فارسی و صدای امریکا مطرح بوده است . بسیاری از تحلیل گران بر این باورند که با توجه به ریزش مخاطب تلویزیون های سیاسی بعد از عملکرد مغرضانه آنها در دوران انتخابات ریاست جمهوری ایران ، ظهور یک تلویزیون به ظاهر تفریحی با مقاصد سیاسی بهترین راهکار برای خروج از بحران مشروعیت رسانه های فارسی زبان خارج از کشور بود.

همین طور با توجه به نامشخص بودن منابع مالی تلویزیون من و تو و عدم شفاف سازی مدیریت آن در این مورد شایعاتی مبنی بر حمایت دولت های استعمارگر امریکا و انگلیس مطرح بوده است چرا که بسیاری معتقدند با توجه به هزینه های بسیار سنگینی که این مجموعه برای برنامه هایش پرداخت میکند ، بدون شک به یک منبع مالی بسیاری قوی دولتی تکیه کرده است که بدون تبلیغات بزرگ میتواند به مسیر ش در طول یک سال ادامه دهد. مرور مسیر برنامه های این تلویزیون که با حجمه به باورهای فرهنگی و دینی آغاز شد و در طول زمان کم کم رنگ سیاسی گرفت تا با مستند هایی مانند " قمار اتمی ایران " یا " شب بود " به تحریف تاریخ و واقعیت ها بپردازند نشان میدهد که هدف این مجموعه نشانه گرفتن اعتقادات مذهبی و باور مردم ایران به نظام جمهوری اسلامی ایران است و در این مسیر از کمک رسانه های دولتی انگلستان و امریکا یعنی بی بی سی و صدای امریکا کمک میگیرد.

تلویزیون من و تو با توجه به کمبود نیروی انسانی ایرانی متخصص در بحث رسانه که بخواهند پا بر منافع کشور خودشان بگذارند روی به استفاده از نیروهای سوخته بی بی سی فارسی و صدای امریکا آورده است که در زیر چند نمونه از این مسئله را اشاره میکنیم :

آرمین قبادی پاشا ، گوینده اتاق خبر این تلویزیون که همیشه تمرکز بر سیاه نمایی شرایط اقتصادی و سیاسی ایران دارد ، پیش از این سابقه همکاری با صدای امریکا را در کارنامه خود دارد :

امیر برادران ، کارشناس برنامه ورزشی سیاسی آفساید پیش از این سابقه همکاری با تلویزیون صدای امریکا را در کارنامه خود دارد.

جاوید جعفری ، نویسنده و مجری برنامه سیاسی ورزشی آفساید ، سابقه همکاری با صدای امریکا را دارد ، البته او در پروفایل شخصی ش در سایت فوتبال مدیا اذعان کرده است که روزنامه نگاری را در بی بی سی آموخته است .

در مورد دوره خبرنگاری بی بی سی فارسی جالب است بدانیم بی بی سی در سال ۲۰۰۶ با کمک مالی دولت انگلستان یک دوره روزنامه نگاری رایگان را برای روزنامه نگاران فارسی زبان تدارک دیدند. این دوره با یک سفر یک هفته ای به هزینه بی بی سی در ترکیه آغاز می شد ، با چندین درس روزنامه نگاری به صورت آنلاین و فارسی ادامه پیدا میکرد و در نهایت روزنامه نگارانی که از فیلتر مدرسین این کلاس ها میگذشتند و کیفیت مورد نظر آنها را داشتند به دوره لندن دعوت می شدند. در میان کارمندان تلویزیون من و تو ، ساناز قاضی زاده ، سالومه سید نیا ، شیدا هوشمندی و سام غفارزاده جزو کسانی هستند که مدرک روزنامه نگاری خود را از بی بی سی دریافت کردند.

به نظر می رسد فارغ التحصیلان این دوره به دو گروه تقسیم شدند ، گروه اول برای تلویزیون بی بی سی فارسی به کارگرفته شدند و گروه دوم را برای تلویزیون من و تو معرفی کردند. پانته آ مدیری وسالومه سید نیا ،به گواه خود سایت تلویزیون من و تو پیش از فعالیت در این مجموعه کار کردن در تلویزیون فارسی بی بی سی را را در کارنامه خود دارند.

خارج از بحث کاری روزنامه نگاری که ارتباط بین عناصر بی بی سی ، صدای امریکا و من و تو کاملا واضح و مشهود است ، کارمندان این مجموعه ها در محیط غیرکاری هم دوستان صمیمی با هم هستند و در مهمانی های هم شرکت میکنند .

یا در دومین شب آکادمی گوگوش ، دوربین در بین تماشاچیان چندین بار چهره فرن نقی زاده ، مجری بی بی سی را به تصویر می کشد که با اشتیاق خاصی این برنامه را دنبال میکند !

اگر چه مدیران شبکه تلویزیونی من و تو مدعی بی طرفی رسانه شان در مقابل مذهب ، سیاست و ...هستند(با توجه به کثرت حضور اعضای فرقه ضاله بهائیت در این تلویزیون این ادعایی کذب است) ، اما این شواهد و قرائن به خوبی نشان میدهد که چهارچوب فکری آنها دقیقا همان چهارچوب فکری رسانه های معلوم الحالی مانند بی بی سی و صدای امریکاست که با بودجه های دولت های خود همواره بر ضد منافع ایران سخن پرانی کرده اند. آنها هرگز دلسوز ایران وایرانی نبوده و نیستند.


 
 
ماجـــرای راننده تاکسـی و اخـتلاص 3000 مـیلیاردی
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠
 

توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند.

این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد :
 " دربـــــــــــــــــست "
نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه ۶۰۰۰ تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری ۱۵۰۰ تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط ۵۵۰ تومن بود.

به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و ... .

کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :

راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام ۶ میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به
عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره می کنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر می دوونند !

مسافر : نوش جونش!

راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟

مسافر : نوش جون کسی که ۳۰۰۰ میلیارد تومن خورده!

راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟

مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟

راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید ۳ روز برم تعاونی اون وقت اون ۳۰۰۰ میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !

مسافر : خب آقا جان راضی نیستی نخر! لاستیک نخر ...

راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟

مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ...

راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !

مسافر : (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم. وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و ۳ برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده
میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.

راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...

مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه.

راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !
من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید ۱۵۰۰ تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس ۲۰۰۰ تومنی به راننده دادم.
راننده گفت ۵۰ تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم ویه سکه ۵۰ تومنی به راننده دادم .
راننده هم یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی و یک اسکناس ۵۰۰ تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت !
همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم روباز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ... .
همه کنار گود ایستاده ایم و می گوئیم لنگش کن !

 (منتشر شده در عـــــصر ایـــــران به نقل از یکی از کاربرانش)


 
 
واکنش صدا و سیما و خبر 20:30 بعد از حرکت ناشایست بازیکنان پرسپولیس !!
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠
 

 

 

روز جمعه 6 آبان 1390 در بازی پرسپولیس و داماش گیلان اتفاقاتی افتاد که حتی صحبت کردن درباره آن شرم آور است. بطوریکه تصاویر آن در پخش زنده برای تمام دنیا پخش شد. البته همان طور که انتظار می رفت این تصاویر از تلویزیون مجددا پخش نشد تا بیش از این به آبروی ورزش کشور لطمه نخورد.

اما اتفاقی عجیب تر زمانی افتاد که خبرنگار 20:30 آقای علی رضوانی مجری توانمند خارج از گود  روز شنبه 7 آبان طوری درباره موضوع اطلاع رسانی کرد که آن دسته از افرادی که این افتضاح را از تلویزیون ندیده بودند تحریک شدند تا هرطور شده به ویدیو و حواشی موضوع دست پیدا کنند.

صدا وسیما کارش شده پخش موارد منکراتی!

اگر 2میلیون نفر فوتبال را دیدند صدا وسیما با پخش این خبر باعث شد 10میلیون نفر دیگر هم به اینترنت مراجعه و در آنجا  ببینند.

گاهی ممکن است که یک موضوع زشت به خودی خود خیلی مخاطب نداشته باشد ولی با پخش و تکثیر آن عمل، مخاطبان بیشتری از آن عمل زشت مطلع شوند که این کار از عمل اولیه و مرتکب شدن اولیه زشت تر است چرا که گفته اند اشاعه فحشاء از خود فحشاء بدتر است .
متاسفانه صدا و سیما در خیلی موارد به این نکته توجه ندارد چه در مسائل سیاسی، چه در مسائل اخلاقی و چه در مسائل اجتماعی و . . .

خبرنگار خارج از گود بخش خبری 20:30 با بی ادبی تمام به نحوی اذهان مردم را تحریک نمود که امروز در هر دکان و کلاس دانشگاه و اداره ای حرفش برسر زبانها افتاده. بازیکنانان پرسپولیس اشتباهی کردند و سرجایش باید مجازات شوند. اما انعکاس چنین اتفاقاتی در لیگ برتر فوتبال ایران در برنامه ای مثل 20:30 آن هم بطوریکه لحن خبر بیشتر جنبه تبلیغ موضوع داشته باشد تا تاکید بر انجام عملی دور از شان جامعه هرگز توجیه ندارد.

معلوم نیست چقدر برای پخش این خبرها فکرمی کنند یا درباره عواقب آن می اندیشند دستپاچگی آنان نیز حائز اهمیت است، قابل ذکر است که هرچند سرعت در انتقال و ابلاغ اخبار می تواند از امتیازات یک خبرگزاری یا رسانه پخش خبر باشد اما با توجه به بینندگان میلیونی خبر 20:30 انتظار می رود بیش از سایر رسانه ها در مورد اخبار خود بیاندیشد.

در این گونه موارد باید خطاب به تلویزیون گفت: جناب صدا وسیما! چرا مثل مگس فقط روی گند ها می نشینی؟

این گند کاری عظیمی که به اسم آزادی بیان و نقد و نظر انجام می شود، اشاعه منکرات و زشتی هاست، تابلو کردن بی اخلاقی هایی است که آیات وروایات متعدد بر پوشاندن آن تأکید فراوان دارند.
خبرهایی مثل فرود موفقیت آمیز هواپیمای مسافربری که دچار نقص فنی شده بود و خلبان جان بر کف و دلیر بدون چرخ جلو توانست تمام مسافران را به سلامت به مقصد برساند
واقعا خبری خاص نبود؟
خبری که روزها در تمام رسانه های به اصطلاح بیگانه کلی تعریف و تمجید را در پی داشت.
دریغ از یک تشکر خشک و خالی و یک مصاحبه یک دقیقه ای برای تجلیل از این قهرمان!

 

 

کاپیتان  "هوشنگ شهبازی " خلبان بی ادعا و هزاران دلاورمرد بی ادعای دیگر در این مرز و بوم هستند و خبر 20:30 سراغ حرکتی بی شرمانه از یک فوتبالیستی با سطح شخصیت و پرستیژی اجتماعی زیر متوسط می رود. چــــــــــرا؟

 

 

خدا می داند ادعای روشنفکری یا آزادی بیان و اطلاع رسانی بهانه ای بیش نیست.

چه باید کرد با آدمهایی که می خواهند رئس جمهور شوند؟ قدرت طلبی و کسب آرای مردم موجب شده یکی از مردم اسرائیل حرف بزند، یکی جلوی اجرای طرح عفاف وحجاب رابگیرد، دیگری از خوانندگان زن قبل از انقلاب تقدیر کند، یکی درمقابل فتنه و خیانت به کشور سکوت کند، دیگری در مقابل انحراف ساکت باشد و یکی هم هرچه دم دست دارد از رسانه پخش کند.

سالها قبل گزارش گر فوتبالی حرف بسیار زشتی هنگام گزارش زنده بر زبان راند. امروز اکثریت مردم آن اشتباه گزارشگر را فراموش کرده اند. اما روز شنبه خبر 20:30 کاری کرد که حرکت زشت عده ای تا مدت ها بر زبان ها خواهد گشت. و لابد در آینده این تصاویر توسط برنامه نود و سایر برنامه ها تجزیه و تحلیل شده و سطل گنداب زشتی ها، بارها هم خواهد خورد و بوی متعفنش همه جا را خواهد گرفت.

روزی پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله به علی علیه السلام فرمودند اگر شخصی را در حال زنا ببینی چه میکنی؟ فرمود با لباسم او را میپوشانم. حضرت فرمود: لافتی الا علی...                                                                    

                                                        بر گرفته از مقاله دکتر جلیل محبی

                                                            ( با اندکی تلخیص و تصرف)


 
 
دختران و زنان ایرانی که بی حجاب شدند !!!!
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٠
 

   مینا لاکانی

مینا لاکانی متولد1351 تهران، بازیگر تئاتر و سینمای ایران بود که در سال 1373 برای بازی در فیلم دیدار، برنده جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره فیلم فجر شد. وی کار خود را با تئاتر آغاز کرد اما  آغاز فعالیت سینمایی او حضور در فیلم «پرواز را به خاطر بسپار» صورت گرفت.
از دیگر کارهای سینمایی او می ‌توان به جان سخت، دیدار، روز فرشته، زن شرقی و فیلم های تلویزیونی بگو که رویا نیست اشاره کرد. همچنین وی در سریال های تاوان، آخرین گناه، روزهای اعتراض و ترانهٔ مادری نیز حضور داشته است.
لاکانی چند روز پیش با شرکت در برنامه شباهنگ صدای آمریکا بدون حجاب حاضر شد و در مصاحبه با این شبکه خود را مبرا از حزب بازی خواند ولی مدعی شد به خاطر همبستگی با مردم، از ایران خارج شده است. لاکانی در این مصاحبه عدم حضورش در صدا وسیما را نه ضعف بازیگری و نامناسب بودن برای نقش، بلکه سیاسی خوانده است.

 فریبا داوودی مهاجر

فریبا داوودی مهاجر کارشناس و مشاور دفتر مشارکت زنان اصلاحات، خبرنگار روزنامه های اصلاح طلب، مشاور رئیس جمهور در مرکز مطالعات و تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری (دولت خاتمی), مشاور وزیر علوم و مشاور وزیر ارشاد اسلامی دوران اصلاحات) بوده است.
وی پس از فرار به خارج و پناه بردن به دامن آمریکایی ها طی مصاحبه ای با یکی از شبکه های لس آنجلسی وقتی مجری از او سوال پرسید که چرا شما فقط جلوی دوربین روسری سر می کنید؟ گفت: من بنا بر مصلحت و شرایط قبلا در ایران حجاب داشتم ولی اعتقادی به آن ندارم. خبرنگار از او خواست تا روسری اش را بردارد داودی هم مقابل دوربین تلویزیون حجابش را برداشت. وی این عمل را اعتراض به وضع موجود ایران می داند و از زنان ایرانی هم می خواهد که تجربه او را تکرار کنند.

 فرناز قاضی زاده

فرناز قاضی‎زاده روزنامه نگار ایرانی و مجری شبکه تلویزیونی بی‎بی‎سی فارسی، متولد12 آذر 1353 در تهران است. قاضی‎زاده سال‎ها در روزنامه‎های ایرانی فعالیت کرد. او از سال 1375 کارش را در هفته‎نامه «خانه» آغاز کرد. بعد از آن در سال 1377 به روزنامه ایرانیان سپس به روزنامه زن رفت.
قاضی‎زاده همچنین سابقه فعالیت در روزنامه نشاط، جامعه روز،  آفتاب امروز، هم میهن (به مدیر مسئولی غلامحسین کرباسچی) و «یاس‎نو» را دارد.
قاضی‎زاده در سال 1379 حتی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز به‎عنوان مجری در یک برنامه علمی به نام کاوش فعالیت می‎کرد. فرناز قاضی‎زاده در سال 1382، به‎همراه خانواده‎اش ایران را ترک کرده و به هلند و بعد از آن به انگلستان رفت. در سال 2005 میلادی، قاضی‎زاده به‎همراه مسعود بهنود، نوشابه امیری، هوشنگ اسدی و حسین باستانی روزنامه اینترنتی روزآنلاین را راه‎اندازی کردند. در فوریه 2005 به‎عنوان تهیه‎کننده رادیو، به استخدام بی‎بی‎سی‎فارسی درآمد. در بی‎بی‎سی، قاضی‎زاده علاوه‎بر تهیه گزارش، به‎عنوان مجری برنامه‎های رادیویی کار کرد تا این‎که در سال 2009 به‎عنوان مجری تلویزیون فارسی بی‎بی‎سی کار خود را آغاز کرد.

 گلشیفته فراهانی

رهاورد (گلشیفته) فراهانی 19 تیر 1362 در تهران و در خانواده ای هنرمند متولد شد. پدرش بهزاد فراهانی بازیگر سینما و تئاتر کشور و مادرش فهیمه رحیم نیا فارغ التحصیل رشته هنرهای تجسمی است.
وی بازی خود را بازی در فیلم درخت گلابی در سال 1376 آغاز کرد. از دیگر فیلم های معروف او می توان به بوتیک، اشک سرما، ماهی ها عاشق می شوند، به نام پدر، گیس بریده، میم مثل مادر، سنتوری، همیشه پای یک زن در میان است، دیوار و درباره الی اشاره کرد.
گلشیفته فراهانی با خروجش از کشور حجابش را کنار گذاشت و سپس طی مصاحبه ای اعلام کرد که از حجاب متنفر است. فراهانی با بازی در فیلم های غیر اخلاقی هالیوود علاوه بر این که تمام راه های برگشت به ایران را به روی خودش بست باعث شد تا بسیاری از سینمادوستان کشور از وی به خوبی یاد نکنند.

 فاطمه حقیقت جو

فاطمه‏ حقیقت‌جو  فعال سیاسی و نمایندهٔ اصلاح‌طلب دوره ششم مجلس شورای اسلامی در سال1347 در جنوب تهران به دنیا آمد. وی در جریان استعفای دسته‌جمعی نمایندگان مجلس پس از عدم موفقیت برای اجرای اصلاحات مورد نظر خود و دوستان اصلاح طلبش در مجلس، استعفایش توسط اعضای این مجلس در تاریخ 4 اسفند 1382 پذیرفته شد.
وی به بهانه ادامه تحصیلات از کشور خارج شد و ماهیت وابسته خود را به غرب و تفکرات سکولار آن در اجرای برنامه های برنامه های ضد ایرانی آمریکا و انگلیس نشان داد.
فاطمه حقیقت‌جو که به همراه محسن کدیور و عطاءالله مهاجرانی مدیریت سایت ضدانقلاب جرس را برعهده دارند. او پس از فرار به خارج ابتدا چادر را کنار گذاشت و با توصیه دوستان آمریکایی هایش با کت و دامن در انظار عمومی ظاهر شد.
وی در مصاحبه ای با صدای آمریکا به تشریح نظرات سکولار خود درباره حجاب پرداخته و با بی ارتباط دانستن حجاب با عفت از همان مثال نخ نما شده که آدم باید دلش پاک باشد استفاده کرده و گفته است: این تصور غلطی است که برخی فکر می کنند اگر زنی حجاب نداشت از دایره پاکدامنی و عفت خارج شده است. من زنان بسیاری را می شناسم که حجاب ندارند اما عفیف هستند .

 شادی صدر

شادی صدر متولد 1353 وکیل و روزنامه‌نگار فمینیست ایرانی و فعال حقوق زنان به شمار می آید. او در حدود پانزده سالگی با ماهنامه سروش نوجوان وارد حوزهٔ روزنامه‌نگاری شد، سپس با ماهنامه همشهری همکاری کرد. در دانشگاه رشته حقوق را انتخاب کرد و دبیر سرویس حقوقی روزنامه زن شد.
صدر به عنوان یکی از مخالفان جمهوری اسلامی مدتی است به آمریکا مهاجرت کرده و به دلیل سخنان ضدایرانی خود به بهانه دفاع از حقوق زنان جوایز متعددی را از نهادهای وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی دریافت کرده است، در جدید‌ترین اقدام خود دست به تاسیس یک سازمان جدید زده است.
«شادی صدر» که پای ثابت سخنرانی‌های ضداسلامی و ضدایرانی در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکا است، پس از ناکامی در اجرای طرح «کمپین علیه حجاب» مدتی را سکوت کرده بود، با استفاده از یک بودجه هنگفت که منبع آن مشخص نیست، سازمانی را تحت عنوان عدالت برای ایران تاسیس کرده و به دنبال اجرای برنامه‌های ضدایرانی است.

 مسیح علی نژاد

معصومه علی‎نژاد قمی، معروف به مسیح علی‎نژاد در سال 1355 در بابل متولد شد. او روزنامه‎نگاری را از سال 1378 با روزنامه همبستگی آغاز کرد و بعد از آن با ایلنا همکاری کرد. از او در روزنامه‎های شرق، بهار، وقایع اتفاقیه، هم‎میهن و اعتماد ملی نیز نوشته‎هایی منتشر شده است.
علی‎نژاد به‎همراه عناصر افراطی و نفوذی مدعی اصلاح‎طلبی پس از فرار به آمریکا، معرکه‎گیر تجمعات 20-30 نفره ضد انقلاب در شهرهای واشنگتن، نیویورک و بوستون شد. در این تجمعات عناصری نظیر محسن سازگارا، فاطمه حقیقت‎جو، علی افشاری، علی‎اکبر موسوی خوئینی، محمد تهوری، احمد باطبی، مسیح علی‎نژاد و… حضور پیدا می‎کنند و ضمن معرکه‎گیری تلاش می‎کنند تا خود را نزد طرف آمریکایی، فعال و به درد بخور! نشان دهند. این طیف همچنین پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و به‎ویژه در روزهای منتهی به 18 تیر، از سوی رسانه‎های بدنام غربی (صدای آمریکا، رادیو فردا، بی‎بی‎سی، گویانیوز، روز نت، رادیو زمانه و…) به عرصه فعالیت فراخوانده شدند تا به تحریک بی‎هزینه برای آشوبگری بپردازند. خبرنگار فراری نشریات زنجیره‎ای اصلاح‎طلب، اکنون در لندن اقامت دارد و با سایت جرس همکاری می‎کند.
به گزارش عصر امروز،به نظر می رسد چنین افرادی که سال ها تحت قوانین اسلامی و شرایط مساوی حقوق بشر در ایران فعالیت می کردند هرگز به عنوان یک ایرانی مسلمان دغدغه اعتلای ایران و اسلام را در سر نمی پروراندند و بیشتر به فکر ارضای امیال های شخصی خود بوده اند و از موضع گیری آنان پس از خروج از کشور نیز چنین بر می آید که مخالفتشان با جمهوری اسلامی نه یک مخالفت اصولی و دارای مبانی منطقی بلکه بیشتر مخالفتی از جنس غریزه های جنسی است. مخالفتهایی که تماما در یک کلام خلاصه می شود: چرا جمهوری اسلامی نمی گذارد ما لخت باشیم و در خیابانهای تهران خود را نمایش بدهیم؟


 
 
اسـتیو جابز
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠
 

 ســــلام

 لحظاتی قبل متن کامل سخنرانی استیو جابز بنیانگذار   "اپل"  در  مراسم فارغ التحصیلی  دانشگاه استنفورد رو خوندم. خیلی زیباست از دست ندید. 

 هیچوقت انشام خوب نبود. تو مقاطع راهنمایی و دبیرستان  همیشه درس انشاء باعث میشد معدلم بیآد پایین لبخند . یاد اون  روزها بخیر .

سرتون رو درد نیارم و مختصر بگم. مدتیست با خودم درگیرم. یه جورایی  بعد از خوندن این سخنرانی تحت تاثیر قرار گرفتم. نمی   دونم چرا ! ولی خب به هر حال :

  تصمیم گرفتم واقع بین باشم.

  تصمیم گرفتم خودم رو بیشتر بشناسم و در گذشته زندگی نکنم.

  تصمیم گرفتم در زمان حال حضور داشته باشم نه صرفا حضور فیزیکی بلکه واقعی.

  تصمیم گرفتم دیگه فقط نیمه خالی لیوان رو نبینم.

  تصمیم گرفتم به خودم کمک کنم. چون در حقیقت تنها کسی  

 که می تونه به یه فرد  بیشترین کمک رو داشته باشه فقط و فقط خودشه.

  تصمیم گرفتم دیگه پستی با عنوان چادر ننویسم.

  تصمیم گرفتم برای همیشه با عنوان چادر در وبلاگم خداحافظی کنم.

  تصمیم گرفتم فریاد بزنم خداحافظ چادر من.

  الهی موفق و عاقبت بخیر شی عزیز دلم.

  الهی . . . . .

  الهی . . . . .

  الهی . . . . .

 تصمیم گرفتم همیشه مجله "موفقیت" رو از کیوسک های مطبوعاتی بخرم و بخونمش.

 تصمیم گرفتم نهایت تلاشم رو در جهت تبدیل واقعیت های پیرامونم به حقیقت انجام بدم.

تصمیم گرفتم جور دیگه ای زندگی کنم.

  "چشم ها را باید شست. جور دیگر باید دید.

   چترها را باید بست. زیر باران باید رفت.

   زیر باران باید بازی کرد. زیر باران باید چیز نوشت.

   زندگی تر شدن پی در پی

                                   زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است"

  سهراب سپهری - با اندکی تلخیص

                                                                                         بای بای

--------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن 1 : مدیریت وبلاگ "فتح باغ"  زحمت کشیده و متن کامل سخنرانی فوق رو در وبشون قرار دادن.      http://fathebagh.blogsky.comسپاس خانم پرنیانفرشته

پ ن 2 : برای رویت متن کامل سخنرانی لطفا به ادامه مطلب بروید.


 
 
چـادر 5
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠
 

 

    وقتی سرفه ام می گیرد

    همه با لیوانی آب به سراغم می آیند !

    اما وقتی دلم می گیرد . . .

    . . .

    ! ! !

   میلاد تهرانی


 
 
چــادر 4
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
 

 برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی است !

 لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی !

 پرهایش را بزن ! !

 خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره‌ها پرت کند.


 
 
یا ثامــن الحجج (ع)
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ شهریور ۱۳٩٠
 

 

 شعر زیبای اخوان ثالث در وصف امام رضا (ع)

 اى على موسى الرضا! ای پاکمرد یثربى، در توس خوابیده! من تو را بیدار مى دانم.

 زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب
 از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم
 گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک
 رفته اى در ژرفناى خواب
 لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
 من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم
 اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
 ـ (در کنار دون تبهکارى که شیر پیر پاک آیین، پدرت
 آن روح رحمان را به زندان کشت) ـ
 من تو را بیدارتر از روح و رایحه صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم
 من تو را بى هیچ تردیدى (که دلها را کند تاریک)
 زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانى، دور یا نزدیک،
 خواه پیدا، خواه پوشیده
 در نهان تر پرده اسرار مى دانم
 با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
 اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!
 مهربان خورشید تابنده!
 این غمین همشهرى پیرت،
 این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
 با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،
 وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.
 جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
 این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریک تر از خاک،
 یا على موسى الرضا! دریاب.
 چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
 یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
 یا على موسى الرضا! دریاب.

 مهدی اخوان ثالث

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ضمن عرض سلام خدمت دوستان عزیز و دوست داشتنی ام لبخند

آقا طلبیده چند روزی مهمونش باشم بغل

فردا صبح پرواز دارم و احتمالا باید سوار یکی از این توپولوف ها بشم البته میگن توپولوف ها

رو جمع کردن ولی خب . . . در هر صورت حلالم کنید شاید دیگه . . . . .

مطمئن باشید اونجا به یاد همهتون خواهم بود چون خیلی دوستون دارم قلب

 یا علی


 
 
تصاویری که از حافظه پاک نمی شوند ! !
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠
 

 

برخی عکس ها هستند که از خود رویداد نیز ماندگارتر هستند و آنچنان تأثیری بر انسان می گذارند که تا ساعتها شاید نتوانیم آنرا از حافظه خود پاک کنیم…..

برخی عکس‌ها هستند که از خود رویداد نیز ماندگارتر هستند و آنچنان تأثیری بر انسان می‌گذارند که تا ساعتها شاید نتوانیم آنرا از حافظه خود پاک کنیم. در زیر بخشی از این عکسها را باهم مرور می‌کنیم که گذر عمر هیچگاه آنرا برایمان تکراری نخواهد کرد:

عکس بالا که عکاس آن نامشخص است بهترین نمونه برای نشان دادن نمونه رفتار نازیها با اسیران جنگی در جنگ جهانی دوم است. در عکس، یک مرد یهودی در حالی که منتظر زنده به گور ماندن خود است گلوله ای از پشت در مغزش خالی می‌شود!


 
 
جشن تولد فطرت
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠
 

 

 عید فطر ، جشن تولد فطرت است. فطرتی که از غبارها و زنگارها پاک شده و اکنون در  زیباترین شکل خود، خودنمایی می کند. به خودم می اندیشم،من کجا و میهمانی خدا کجا.غبار جهل و سیاهی گناه، قلبم را آلوده کرده است و خریداری برای این قلب زنگار گرفته نمی یابم. به خدایم می اندیشم که سراسر لطف است و مهربان ترین مهربانان. غفار است و بنده نواز. مرا به میهمانی خودش دعوت می کند و قلبم را جلا می دهد. یادم می آورد فطرت توحیدی ام را، یادم می آورد مبارزه با شیطان درونی و بیرونی ام را.
خودم، خدایم، جایگاهم را که فراموش کرده بودم،به یاد می آورم.

 اکنون که میهمانی تمام شده و عید فطر فرا رسیده،انگار از نو متولد می شوم و به روشنی می بینم که بازگشت به فطرتم را جشن گرفته ام. امیرمومنان علی (ع) نیز جشن فطرت را این گونه به عید فطر نسبت می دهد:

"‌ این عید کسی است که خدا روزه اش را پذیرفته، نماز او را ستوده و هر روز  خدا که  نافرمانی  نشود، آن روز عــید است. "

عید فطر، روز شکر گزاری از حق تعالی است که در ظلمت جسم، چراغ روشن فطرت را نهاد تا همیشه پرتو افشان باشد و حیات بخش. میزبانت دلت را نورانی و لطیف ساخته و زنجیرهای شیطانی را از دست و پایت گشوده است. اکنون زمان آن رسیده که با همه هم کیشانت که همچون تو پذیرایی شده اند، اجتماعی بزرگ و بس نیرومند بسازید آن طور که تمام دشمنان را مرعوب خویش گردانید.


 
 
شب قــــدر است و مــــن قـــدری نـــدارم
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
 

 

 

 

 شب قدر است و من قدری ندارم .........

 می دانستم امشب «قدری» دیگر است و قرآنی دیگر به تجلّی از عرش بر دل

 زمین نازل می شود!

 می دانستم چراغانی ملکوت برای کیست؛

 می دانستم مهتابی های آسمان چه را می جویند؛

 می دانستم ثانیه ها از چه رو بی تابی می کنند؛

 می دانستم جبرییل یکبار دیگر خواهد آمد و سلام بلند خدا را فرو خواهد آورد...

 و این همه را از او شنیده بودم.

 از او که به آرامشم می خواند و اضطرابم را با لبخند شیرینش به بردباری بدل

 می کرد و مرا بیش از همیشه به یاد «پدرش» و «پدرم» می انداخت.

 من عاشقانه دوستش داشتم.

 با اشک هایش می گریستم؛

 زخمهای دلش را می شناختم؛

 و جان ناقابلم مجروح رنج های همیشگی اش بود،

 و شاید به همین سبب بود که می خواست قابله نرگسش باشم . . .

 سبحــــــان اللَّه!

 چه شکوهی بود در تلاوت «قـــدر».

 ابو محمد خواندن «قـــدر» را خواسته بود و من که بانویش را لرزان دیدم، نام

 خدای رحمان و رحیم را بر زبان آوردم و گفتم:

 إنا أنزلناه فی لیلة القدر . . .

 و کلام خدا بی آنکه پژواک صدای من باشد دوباره به گوش رسید.

 حسی غریب - نمی دانم ترس یا شوق - وجودم را فرا گرفت. گویی صدای همه

 اهل بیت را می شنیدم؛

 صدای پیامبر بود که به قرآن فرا می خواند.

 صدای علی بود که به عدالت دعوت می کرد.

 صدای فاطمه بود که حق مسلم اش را می طلبید.

 صدای حسن بود که مظلومیتش از پس قرن ها هنوز دل ها را می لرزاند.

 صدای حسین بود که به خونخواهی قیام کرده بود.

 صدای سجاد بود که رنج های نهفته اش را با دعا التیام می بخشید .

 صدای محمد بود . . .  نجوای جعفر بود و سخن موسی . . .  کلام دلنشین رضا

 بود . . . زمزمه عزیز جانم حسن بود که از زبان حجت خدا شنیده می شد . . .

 باورم نمی آمد آنچه را که می دیدم!

 ناگاه میان من و نرگس حسنم حجابی پدید آمد. سراسیمه و هراسان بیرون دویدم

 و ... دیری نپایید، صدای آشنای برادرزاده ام مرا به خود آورد:

 - عمه جان به اتاق بازگرد!

 اللَّه اکـبـــر!

 آفتابی در میان و هزار هزار نور در پیشانی بلندش.

 نرگسی در کنار و هزار هزار بهار در نگاه مستانه اش.

 و از اینجا تا خدا، قاصدک هایی خوش خبر که مژده میلاد را آورده بودند.

 زمین سجده گاه کودک شد!

 دستان کوچکش به اشارت پروردگار به دعا برداشته شد و با لهجه ای خدایی

 نسب پاکش را یاد کرد:

 أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه  . . .   و أنّ جدّی محمداً رسول اللَّه . . .  و أنّ أبی علیّا

 ولیّ اللَّه آنگاه مرغان سبز بر سر وی به پرواز درآمدند و اینچنین خرد و کلان

 عالم رقص کنان کلام آسمان وی را تا انتهای هستی زمین همراه شدند:

 و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم الأئمة و نجعلهم

 الوارثین.

 تنهـا خـدا مـی داند امشـب بـر مـن چـه خواهد گـذشت . . . 

دوستان منو هم تو این شبها فراموش نکنید . . .   

      چشم جانت به شب قدر چـو بارانی شد

     یک دعـا بهـر کویـر دل مــا هم بنمـا

                                                                      التماس دعا     


 
 
بـــــدون شـــــرح (1)
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
 

 

با دختران جوان زیادی رابطه خیابانی داشتم. یکی از دوستانم از رابطه خود با دختری با کلاس تعریف کرد و از ارتباط زیادی که با هم دارند. و مرا وسوسه کرد تا آن دختر را ببینم و با آن دختر قرار گذاشت .

داخل باغ منتظرش بودیم که گوشی همراه خود را روشن کرد و گفت: از ارتباط خود با آن دختر فیلمبرداری کرده است. با لبخندی گوشی را از او قاپیدم تا آن تصویر کثیف راببینم. متوجه شدم آن دختر جوان خواهر خودم است! 

 کنترل خود را از دست دادم و بدون آن که چیزی بگویم با دوستم درگیر شدم.


 
 
چهار رکـــن زندگی
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠
 

 

روزی از امام جعفر صادق (علیه الســـلام) سوال کردند: روزگار خود را چگونه سپری می نمایی؟

حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و رکن اساسی سپری می کنم: 

1- می دانم آنچه که روزی برای من مقدر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگری نمی گردد.

2- می دانم دارای وظایف و مسئولیت هایی هستم، که غیر از خودم کسی توان انجام آنها را ندارد.

3 - می دانم مرگ مرا در می یابد و ناگهان بدون خبر قبلی مرا می رباید پس باید هرلحظه منتظر مرگ باشم.

4 - و می دانم خدای متعال بر تمام امور و حالات من آگاه وشاهد است و باید مواظب اعمال و حرکات خود باشم.


 
 
هیچ کس در امان نیست
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٠
 

قسمتی از یادداشت علیرضا دبیر درباره قتل روح الله داداشی 

 هیچ کس در امان نیست

روز میلاد امام عصر (عج)، میان تمام پیامک‌هایی که به نشانه تبریک و تهنیت آن عید بزرگ دست به دست می‌شد، ناگهان خبری آمد که کام اهالی ورزش را تلخ کرده و آنها را در این فکر فرو ببرد که چه زمانی قرار است داستان تلخ "خشونت" در ورزش ایران خاتمه یابد.

روح الله داداشی، قوی‌ترین مرد ایران به ضربات پی در پی چاقو کشته شده بود و هیچ‌کس هم باور نمی‌کرد که فاصله میان حیات و ممات کسی که به زور بازو و قوت جان شهره بود، چنین کوتاه و سخت باشد. خبری از جنس بسیاری از اخبار دیگر که طی ماه‌های گذشته شنیده‌ایم و هر بار بابت آنها غصه خورده‌ایم، بغض کرده‌ایم و بالاتر از تمام اینها در این اندیشه فرو رفته‌ایم که پس تکلیف آرامش و امنیتی که حق هر شهروند است، چه می‌شود. وقتی کسی با چنین سوابقی هدف تیغ کینه و خشم قرار می‌گیرد، تکلیف آن آدم ساده و نحیفی که می‌خواهد میان همین خیابان‌ها، جاده‌ها خانواده‌اش را به شادی و نشاط میهمان کند، چیست؟!

 

 

 

 

از

 

 

 

 

 

روحش شاد و یادش گرامی باد.


 
 
مطلبی از احمــد شامــــلو
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

مـــطلبی از احــمد شامــلو

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:  

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

لبخندی به ازای هر اشک ،

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،

و اجابتی نزدیک برای هر دعا  .

جمله نهایی :  عیب کار اینجاست که من  '' آنچه هستم ''  را  با   '' آنچه باید باشم ''  اشتباه می کنم ،  

خیال میکنم  آنچه  باید  باشم  هستم،   در حالیکه آنچه  هستم نباید  باشم .

/  زنده یاد احمد شاملو

 


 
 
اهــداف سـریال پـایتخت
نویسنده : مهدی محمودی چمازکتی - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
 

ســـیروس مـــقدم:
 
جلوگیری از مهاجرت بی رویه و غیر ضروری به شهر تهران از اهداف اصلی سریال پایتخت به شمار می رود.
برای این منظور خانواده ای صمیمی، صادق، پاک، سالم و مذهبی و علاقه مند به یکدیگر را انتخاب کردیم و نشان دادیم چگونه ممکن است این خانواده با برخی مشکلات در کلان شهری مثل تهران مواجه شود.
اگر این خانواده از بنیان های محکم اخلاقی، عاطفی و دینی برخوردار نبود احتمالا در مواجهه با انواع دشواری ها آسیب جدی می دید.
بعضی انتقاد می کنند چرا مردم مازندران در این سریال تا این حد خوب و اخلاق گرا و دوست داشتنی هستند در حالیکه دیگر افراد این مجموعه تا این حد مثبت نشان داده نشدند؟
پاسخ این است ما در این داستان به هیچ وجه سیاه نمایی نکردیم و بجز خلافکاران مواد مخدر و سایر شخصیت های سریال چهره هایی منفور نبودند، اما چون قهرمانان این قصه یک خانواده از مازندران بودند آنها را از نظر ویژگی های پسندیده اخلاقی مانند محبت، عاطفه، صداقت، صمیمیت، دینداری و احترام گذاشتن به والدین و بزرگترها، برجسته تر از دیگر افراد این مجموعه نشان دادیم

یقینا علاقه افرادی که این سریال را از تلویزیون دیدند به هموطنان مازندرانی افزایش یافت.
خوشحالم از اینکه میبینم این سریال تا این حد مورد توجه و استقبال هموطنانم قرار گرفته است.

به عنوان یک مازندرانی از تمسخری که صورت گرفت متاسفم.

البته این نوع تمسخر در تعدادی از پیام بازرگانی ها و همچنین سریال دارا و ندار مشهود بود.
این سریال دارای اشکالات اساسی می باشد که باعث می شود که از هدف اصلی خود که به تعبیر کارگردان محترم "جلوگیری از مهاجرت بی رویه و غیر ضروری به شهر تهران" می باشد دور کند و به هدف فرعی آن یعنی صرف خنداندن محض با هر ابزار و وسیله ای نزدیک میکند.

با وجود همه نظرات مثبتی که در مورد این سریال ارائه شده است مردمی که با فرهنگ مازندران و گلستان آشنا هستند به خوبی متوجه می شوند که این سریال با واقعیت های فرهنگی این مردمان فاصله بسیاری دارد. بنده به عنوان یک مازندرانی  عرض می کنم  شعور مازندرانی ها بسیار بیشتر از سازندگان این فیلم است و خودشان بهتر تشخیص می دهند به کجا بروند و چطور زندگی کنند .

هیچ وقت یک سریال سفارشی که مملو از توهین و تمسخر است ، فرهنگ ساز نبوده ولی اگر هم باشد ، باید سفارش داد تا برای سیروس مقدم چندتایی بسازند

یکی از اشکالات اساسی وارد بر سریال این است که موسیقی آن موسیقی کتولی است و با توجه به انتخاب نام "علی آباد" به عنوان مبدا حرکت مسافران شهر "علی آباد کتول" را به ذهن مخاطب متبادر می سازد در حالیکه گویش انتخاب شده برای شخصیت ها گویشی عجیب است که نه ارتباطی به گویش کتولی دارد و نه ارتباطی به گویش مازندرانی دارد. بنابراین مخاطب با دیدن این عوامل ضد و نقیض در سریال و گاها توهین هایی که به مردم مازندران (یا گلستان) وارد می شود سعی می کند در برابر آن موضع بگیرد و سایر واقعیات نهفته در آن را نادیده بگیرد و از آن تاثیر نپذیرد.

در ضمن کارگردانهای ما هم به جای انجام دادن چندین کار در طول یک سال خوب است به خودشون فرصت مطالعه کردن هم بدن و کمی درباره تاریخ فرهنگ و ادبیات این سرزمین هم مطالعه کنن شاید در بهبود کارهاشون موثرتر باشه.

شنیده ها حکایت از این دارد که به شدت شمالی ها از این سریال ناراحتند به هزار و یک دلیل مثلا شمالی فرق چک حامل با حامله رو ندونن یا علی آباد یا از پشت کوه اومده و نمیدونن برای خرید خوونه باید به شهرداری یه سر زد با لهجه عجیب و غریب که معلوم نیست مال کجای شماله در ضمن آهنگ از علی آباد کتوله نه مازندران ولی لهجه نصفه و نیمه از مازندران انتخاب شده و به هیچ وجه اهالی علی آباد اینجوری صحبت نمی کنند.

جلوگیری از مهاجرت بی‌رویه به تهران، دلیل مباح شدن توهین و تمسخر هم‌میهنانمان نیست. جالب است که خود این آقا هم شهرستانی است!
مازندرانی‌ها به پخش این سریال توهین آمیز اعتراض دارند.

برخی از توهین‌های این سریال:
1-تقلید تمسخرآمیز و کاملاً غیرواقعی و آزارنده از زبان و لهجه و بیان غلط محتوای فرهنگی مازندرانی ها !
۲-شیرین عقلی مازندرانی ها در مواجهه و برخورد با قضایا و مشکلات اجتماعی !
۳-نمایش روابط فریبنده و شکننده خانوادگی بین شمالی ها !
۴-سوارشدن گله ای یک خانواده مازندرانی در کابین محدود کامیون !
۵-لودگی و رقص و آواز نیمه شبانه در یکی از شلوغ ترین پلهای شهر تهران !
۶-رشوه دادن های بی کلاس شمالی ها و امتناع شخصیتی پایتخت نشین ها !
۷-روابط ناسالم اخلاقی بین دختران شمالی و پسران پایتخت نشین !
۸-نمایش بازی قمار بین اعضای خانواده های شمالی از بزرگ تا کوچک و محکومیت های جاهلانه !
۹-فاصله فاحش فرهنگی چند خانواده پایتخت نشین طرف معامله با خانواده شمالی !
۱۰-خنده های زجر آور خانواده شمالی در میان عزاداران حاضر در پزشک قانونی به بهانه دیدن طنز !
۱۱-میهمانی های تحمیلی و رو کم کنی شمالی ها و حضور گله وار آنها در منازل هم !
۱۲-ناآشنائی و ناشیگری شمالیها با امکانات رفاهی مستقر در تهران و ادا و اطوار مسخره پدر خانواده !
۱۳-ورود، اقامت، استراحت و حتی پذیرائی غیرمجاز شمالی ها از میهمانان شمالی !
۱۴-غذاخوردن سرپائی و بی کلاس و رقت بار شمالی ها در کنار کامیون و تعجب همگانی !

۱۵-لغو ضایع سفر دختر دانشجوی شمالی و همراهی با مرد اجنبی در حالیکه او با دیگری قرار می گذارد !
۱۶-دست و پا چلفتی مازندرانی ها و هجوم حوادث ناجور علیه آنها و خنداندن مخاطب از کلافه شدن آنها !
۱۷-قهر و آشتی بی دوام اعضای خانواده و خام شدن های پی درپی پس از چرب زبانی های ناشیانه !
۱۸-استفاده از کامیون بعنوان تاکسی این خانواده و تابلو بودن رفتار و حضور آنها در یک زندگی شهری.
۱۹-بی ملاحظه گی های خانواده های فامیل شمالی نسبت به هم و حتی نسبت به بیمارانشان!

این سریال بهتر بود در شبکه استانی پخش می شد.چون معمولا سریالهای قومی توسط همه مورد استقبال قرار نمی گیرد.

------------------------------------------------------------------------------

مطالب پست فوق خلاصه ای از نظرات هم میهنان عزیز در کوچه و بازار و سایت های اینترنتی می باشد که اینجانب فقط مطالب فوق  راگردآوری و تنظیم  نمودم.


 
 
← صفحه بعد
 




جدیدترین قالبهای بلاگفا